نفسم ایلین

خاطرات دختر نازم

دعا

 

 

خدای مهربان من ! تو از عمق تمنای من ! تو از عمق نیاز من

آگاهی !... 

ای بی کران مهربان...

 

 

 عاجزانه و ملتمسانه از تو میخواهم همراه کودکم باشی... در لحظه

لحظه زندگی اش بهترین

 

 

 ها را به او هدیه کنی

تو را سپاس برای تمامی مهربانی ها و نعمتهایت ! تو را سپاس برای

همه ی عشق و محبتت

 

ای نازنین یگانه.

بی نهایت سپاس خدای من !

 

من ..................! چشم براه لحظه ای هستم که تو را مثل همیشه

سپاسی ژرف بگویم و

بیش از پیش ایمان بیاورم که تنها دستان پر قدرت توست که هدایت

میکند زندگی مرا ! منی که

 

 

 تنها امیدم همیشه مهربانی تو بوده !


 

 

تولد 5 سالگی نفسم

امسال هم تصمیم گرفتم تولد دختری و تو مهدش بگیرم چون میدونم بین بچه ها بیشتر بهشون خوش میگزره گل دختر ازم تم السا و انا رو میخواست ولی از اونجایی که لباسشو از قبل سفارش داده بودم و قرمز بود مجبور شدو تم سیندرلا بگیرم و دخترمم قبول کرد که سال بعد با تم السا تولدشو جشن بکیره دخترم و دوست صمیمیش عسل جوون ...
2 اسفند 1394

فرشته کوچولوی ما پنج ساله زمینی شده

بچه عجیب ترین موجود دنیاست ، می اید ، مادرت میکند ، عاشقت میکند ، رنجی ابدی را در وجودت میکارد ، تا آخرین لحظه عمر عاشق نگهت می دارد و تمام ...! به گمانم مادر بودن یک نوع دیوانگیست ، وقتی مادر میشوی ، رنجی ابدی به سراغت می اید ؛ رنجی نشات گرفته از عشق ، مادر که میشوی ، میخواهی جهان را برای فرزندت ارام کنی . میخواهی بهترین ها را از آن او کنی . از دردش نفست میگیرد . روحت از بیماری اش زخم می شود . مادر که میشوی دیگر هیچ چیز جهان مثل قبل نخواهد بود . مادر که میشوی ، کس دیگری میشوی ، کسی که وج.دش پر از عشق و دیوانگیست ...   خدا جونم مرسی که بهم یک فرشته دادی ... آیلینم مرسی که ای...
26 بهمن 1394

مهر تا دی

سلااااااااااام به دوستان خووووبم...سلاااام به دختر گلم...خیلی وقته که نیومدم سراغ وبلاگت و اپ نکردم...همش هم تقصیر این شبکه های اجتماعیه خلاصه الان اومدم تا این عکسای اخیر و بزارم که تولد گل دختری نزدیکه و کلییییی کار دارم... روز اول مهد (البته دخترم هرجا که میگم مهد میگه نه من پیش دبستانیم ) شورمست... ایلین جون به همراه دختر عموی عزیزش مهان نیلوفر ابی سد سلیمان تنگه این هم خلاصه ای از عکسا پ ن :ممنووونم از همه دوستانی که این مدت به یادمون بودن و هر سری با کامنتاشون از ما میپرسیدن کجایین...
1 بهمن 1394

شهریور 94

سلام به گل دختر 4 سال و 6 ماه و 21 روزه ی من... این روزها که همه اینستا و لاین و .....دارن خیلی کم میان و تووبلاگ مینویسن و عکس میزارن که ما هم بعلههههه... ولی خوب هرماه میام و عکسا و خاطرات اون ماه رو میزارم که اینجا هم بمونه برای دخترم ... منزل کوثر جوون دوستم رستوران اردیبهشت رستوران شالی   ...
17 شهريور 1394

تیرماهی که گذشت...

سلام دوستان..سلام نفس مامان...دو ماهی میشه که نیومدم و برات ننوشتم...تابستونه و هوا خوب و بیروووووونش امروز اومدم برات عکسای تیر ماه و برات بزارم   نیلوفر ابی ایلین در کلاس سفال این هم پدر و دختری ...   ...
28 مرداد 1394

خرداد ماهی که گذشت ...

خرداد ماه امسال با امتحانای من و بابایی گذشت و بیشتر از همه برای دخترم سخت بود و اذیت شد...ولی بازهم نهایت سعیمو کردم که اذیت نشه ... اول از همه تولد انیسا جون بود که حسابی بهمون خوش گذشت   یک روز هم با بابایی رفتیم شالی     که تو این صحنه دخترم سرش و صورتش خورد به میله ها و دندونش شکست...خیلی ناراحت شدم با انیسا جون و خاله سارا رفتیم کباب خوری  یک روز هم با انیسا جون رفتیم پارک ملل حیاط خونه خاله حدیث حیاط خونه مادرجوون ژ...
6 تير 1394

اردیبهشت 94 و عروسی مهلا جوون

5 1 ماهگیت مباااارک عسل مامااااان....51 ماهه که ما فرشته ای تو خونموووون داریم که به دنیا نمیدمش و برای داشتنش خدارو هزاران هزار بار شاکرم دختر داشتن نعمتیه که با هیچ چیزی برابری نمیکنه و ممنوووووووووووووووووووونم از خدا که من و لایق داشتن همچین نعمتی دونست و یک دختر ناااااااااااااااااز و بهم بخشید با وجود این فرشته خونمون تمام روزهامون به شادی میگذره و دختر عشق بیرونم باعث میشه که تو این هوای خوب یک روز هم خونه نمونیم ...البته با شروع شدن امتحانات فکر کنم یک ماه نتونم دخترم و مثل همیشه بیرون ببرم ولی بعد امتحانااا حسابییییییییییییی جبران میکنم حالا بریم سراغ عکسا .از اونجایی که وقتی م...
28 ارديبهشت 1394
1444 11 16 ادامه مطلب

فروردین 94

سلااااام به دختر نااازم..ببخشیید دیر به دیر برات پست میزارم...همش تقصیر این هوای خوبه که تشویقمون میکنه به بیروووووووووووووون رفتن...درسام و هم نخوندم و امتحانات هم نزدیکه ایلین هم ترم عمومی خلاقیت و تموم کرد و عالییییییییییییییی بود نتیجش...همه خیلی راضی بودن ازش ..درصد تجربی 100 بود و ریاضی 97 برای همین شما رفتی رشته تجربی...البته الان نفرستادمت گفتم استراحت کنی و از سال بعد مهر دوباره ادامشو میفرستمت...کلی مربیا ناراحت شدن که دیگه نمیری ...میگفتن دختر باهوشی هستی البته وزنت 1 کیلو کم بود به نسبت قدت...گفتن قدت ماشالله خیلی بلنده و وزنت کم البته تقصیر خودمه چون همیشه خوش غذایی و خوب میخوری زیاد پیگیر غذاخوردنت نمیشدم ...
15 ارديبهشت 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نفسم ایلین می باشد