شمارش معکوس
سلام یکدانه ام....امروز اومدم اخرین پست تا دوسالگیت و بنویسم برات ....کم کم داریم به سالروز شکوفا شدنت نزدیک میشیم و شمارش معکوس هم شروع میشه.. میدانی ایلینم؟ داشتم فکر میکردم اگر تو نبودی چه؟ بعد یکباره تا مغز استخوانم یخ می زند. مثل خوابهای آشفته ای که وقتی بیدار میشوی دلت میخواهد دست و پای خدا را ببوسی که خواب دیده ای. و من حالا که چشم باز میکنم و میبینم تو هستی، گویی پایان کابوس است؛ دلم خنک می شود... ذهنم آرام میگیرد . و قدر این آرامش به شیرینی تلالو خورشید بعد از سالهای طوفانی است . چه حکایت عجیبی دارد داستان دلدادگی من به تو ... دیدم دیگر زندگی را لحظه ای بی حضور تو نمی توان مجسم کرد ... من همه ی دنیایم را با تو م...
نویسنده :
مامان فتانه
19:52







