اندراحوالات ایلین جونم بعد دوسالگیش
سلام گلم ...عشقم...عمرم و تماااااااااااام دلیل من برای زندگی...احساس میکنم از مرز 2سالگی که رد شدی کلی خانم تر شدی و بیشتر حرف مامانی گوش میدی و انجام میدی چندوقته که میخوام تو رو از عادت روی پا خوابوندن برت دارم البته فقط روی پای من میخوابی و اگه کسی دیگه باشه پیشش دراز میکشی و میخوابی حالا من خواستم با منم اینطوری بشه واسه همین چند شب پیش پیشت دراز کشیدم خودمو زدم به خواب که ببینم چیکار میکنی اول کلی برای خودت قصه خوندی بلند شدی گوسفندتو گرفتی برااش قصه خوندی شنگول منگول خوندی بعدش گفتی ببعی شب بخیر بخواب گذاشتیش سر جاش باز هم نتونستی بخوابی اومدی روی شکمم دراز کشیدی باز هم نخوابیدی هی صدام کردی دیدی جواب نمیدم اومد...
نویسنده :
مامان فتانه
15:11







