ایلین ایلین ، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 28 روز سن داره

نفسم ایلین

اندراحوالات ایلین جونم بعد دوسالگیش

سلام گلم ...عشقم...عمرم و تماااااااااااام دلیل من برای زندگی...احساس میکنم از مرز 2سالگی که رد شدی کلی خانم تر شدی و بیشتر حرف مامانی گوش میدی و انجام میدی  چندوقته که میخوام تو رو از عادت روی پا خوابوندن برت دارم البته فقط روی پای من میخوابی و اگه کسی دیگه باشه پیشش دراز میکشی و میخوابی حالا من خواستم با منم اینطوری بشه واسه همین چند شب پیش پیشت دراز کشیدم خودمو زدم به خواب که ببینم چیکار میکنی اول کلی برای خودت قصه خوندی بلند شدی گوسفندتو گرفتی برااش قصه خوندی شنگول منگول خوندی بعدش گفتی ببعی شب بخیر بخواب گذاشتیش سر جاش باز هم نتونستی بخوابی اومدی روی شکمم دراز کشیدی باز هم نخوابیدی هی صدام کردی دیدی جواب نمیدم اومد...
15 اسفند 1391

سفر ایلین به خرمشهر

سللللللللللللللللللللااااااااااممممممممممممم به تمامی دوستان ما....یک هفته ای نبودم و نمیتونستم هیچ نظری رو تایید کنم چون دسترسی به نت نداشتم ولی الان اومدم با کلی مطلب جدید و کللللللللللللللللیییییییییییی عکسسسسسسسسسسسسس   اول از همه اینکه ایلین خانم ما همه دندوناش دراومده و این چند روز به خاطر دراومدن دندون پشتی یک کمی مارو اذیت کردی چون واقعا لثه هات وضعیت بدی داشتن سفر که بودیم هر گوشی دستت میرسید میگرفتی و زنگ میزدی به کسی و قبل از اینکه اون برداره طوطی وار میگفتی سلام صبح بخیر خوبی نه خونه بای بای ...واسه همه هم تکرار میکردی ...یک چیزی که همه مارو شوکه کرد این بود که خودت میرفتی تو دفتر تلفن گوشی و هر شماره که دوست...
2 اسفند 1391

تولدت مباررررررررررررررررررک

   روز میلادت بذار عاشق ترین باشیم               در این دنیای شوریده بذار ما بهترین باشیم     برای روز میلادت دلم شوق رسیدن داشت              لبم بی طاقت بوسه  دو چشمم شوق دیدن داشت    برای روز میلادت هوایم غرق احساس است              شبم در لحظه مردن هنوز محو وسواس است   برای روز میلادت دل از گلشن جدا کردم             تمام صحن قلبم را ز هر عشقی رها کردم   برای روز میلادت از عشق و مهر می گویم           &...
27 بهمن 1391

من وبلاگم را دوست دارم...

بارداری من خیلی برام غیرمنتظره بود من و بابایی تصمیم  گرفته بودیم یک نینی ناز وارد زندگیمون کنیم ولی وقتی رفتیم ازمایش های قبل بارداری و بدیم دیدم باردارم...حسم واقعا وصف نشدنی بود نمیدونستم  چیکار کنم بعد از اینکه ایلینم به دنیا اومد تصمیم گرفتم این وبلاگ رو درست کنم تا تمام خاطرات دخترم و  به همرا حس هایی که داررم بنویسم هرچند که قابل وصف شدن نیست...این وبلاگ و درست کردم تا توی دنیای مجازی برای خودمون دوستانی رو پیدا کنیم و بتونیم از تجربیات هم استفاده کنیم...وقتی توی وبلاگ دوستامون میرم برام لذت بخشه تا بزرگ شدنشون و ببینم و پیشرفتاشونو ولی اگه یک وقت مریض بشن  خیلی ناراحت میشم و دعا میکنم که زود زود خوب شن...
24 بهمن 1391

چکیده ای از بعد از تولد 1سالگیت تا حالا

سلام گلم اومدم برات بنویسم از این دو سالی که گذشت قبل از همه از همه دوستان عزیزم معذرت میخوام که پستم خیلی طولانی میشه ایلینم تاریخ 28 بهمن 90 اولین قدمهاش و برداشت....  18 صدف کوچولوی خوشکل داری......  عکس اتلیه یک سالگیت کار با کامپیوتر تا حد مقدماتی بلدی...گوشی و دیگه فول و فولی.... شعرهایی که بلدی اتل متل و یک توپ دارم قلقلیه.... برای هرکی که میخواد بخوابه لالایی میخونی یک رقاص حرفه ای هستی.... خودت مسواک میزنی... عکس عید 90 همه کلمه ها رو درست میگی و ما هر کلمه ای رو میگی سریع میگی.... غذا خوردی تمام شد دستات و میبری بالا و میگی الهی شکر.... میبرم که پوشکت و عوض کنم سریع دستاتو خیس میکنی و مسح...
21 بهمن 1391

تولدت پیشاپیش مبارک بابا بهرام

سلام ایلین خانمم قرار بود پست قبلی اخرین پست 2 سالگیت باشه ولی یادم نبود که 12 بهمن تولد باباییه و ما باید بهش تبریک بگیم...حالا چون بعدا وقتنمیکنم پست تولد بابایی و زودتر میزارم بعد عکس ها رو ضمیمه میکنم   یه سبد یاس سفید تقدیم به تو بهترینم به خاطر قشنگترین روز دنیا که روز تولد توست آسمان با وسعتش تقدیم تو رقص ماهی های دریا مال تو هرچه دارم از تو دارم مهربان زندگیم امروز و فردا مال تو تولدت مبارك  ای تنها دلیل رد کردن هر دلیل و ای تنها بهانه ی آوردن هر بهانه  دیوانه ی مهربانی تؤام…. ای بهترین چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوبتر شد که دنیای من شدی پس برای من بمان و بدان که تو تنه...
8 بهمن 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نفسم ایلین می باشد