ایلین ایلین ، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 28 روز سن داره

نفسم ایلین

میم مثل مادر

  مـــــــــــادرم تولـــــــــدت مبــــــــــــارکـ در ســــــــتاره بــــــــارانِ میـــــــــلادت میان احساس من تا حضور تو   حُبابی است از جنس هیچ از دستان من تا لمس نگاه تو آســـــــمانی است به بلندای عشــــــــق جشن میلادت را به پـــــــــــرواز می روم دراین خانگی ترین آســــــــــــمانِ بی انتها آســــــــــمانی که نه برای من نه برای تـــــــــو که تنها برای ما آبی ست   مــــادرم ، صفا و صمیمیت و صداقت، گلابِ گلبرگ های وجود توست. عشق و ایمان در پیشانی بلند تو، موج می زند. چشمانت چلچراغ محبت است. چشمه های مهربانی از چشم...
23 آذر 1391

شانزدهمین صدف کوچولوت مبارک

دختر نازم شانزدهمین دندونت هم دراومد ...   برای دختر گلم یه آسمون عشق میارم   برای ناز اون چشاش سخاوت هدیه میارم   یک دل پر امید و مهر ، ترانه ساز غصه ها   هدیه من به دخترم ، همون غریب بی ریا ...
22 آبان 1391

دست خدا همیشه و همه جا بر سرت

  تا دیروز نبودی ولی حس بودنت به من شوق زیستن بخشیده به دنیا آمدی و دنیای من شدی و بهترین صدا تپش قلب توست و بودنت تنها دلیل بودنم به جای شمع غمهایت را به آتش میکشم و هدیه ام قلبی است کوچک   لحظه های هستی من از تو پر شده ست در تمام روز در تمام شب در تمام هفته ...در تمام ماه در فضای خانه .. کوچه .. راه در هوا .. زمین .. درخت .. سبزه .. آب در خطوط در هم کتاب در دیار نیلگون خواب ... خوب خوب نازنین من     ...
17 آبان 1391

تولد مامان فتانه

سلام نفسم...سلام عشقم و سلللللللللللاااااااااااااااااااااامممممممممممممممممم تمام هستی من ... ١٠ مهر تولد من بود که وقت نشد پستشو بزارم ...برای خودم مثل نینی کوچولوها تولد گرفتم و کلی خوش گذروندیم ... تولدت مبارک مامانی (از طرف ایلین جونم )   این هم عکس های شبشه که من و بابایی و ایلین جونم رفتیم بیرون و یک جشن 3 نفره گرفتیم   ایلینم وقتی میخوایم غذا بخوریم  خودت میری سفره میاری و کلی کمک مامان میکنی مامان فدای دختر خانمش بشه ....   کلی حرف های جدید میگی و کلی هم کاراهای جدید یاد گرفتی ولی الان هیچ چی به ذهنم نمیاد ...
23 مهر 1391

فرشته کوچولوی خونه ما

سلام کوچولوی خوشکلم...چند وقتیه که به جای خاله ستاره  بیبی انیشتین میزارم برات بر خلاف خاله ستاره که فقط گوش میدادی و به بازیت میرسیدی وقتی اینو میزارم تمام حواست میره پیشه بیبی انیشتین و با دقت نگاه میکنی وقتی اون کلمه ای رو میگه شما هم سعی میکنی همونا رو بگی ولی به زبون خودت فقط توی اینا باس(اتوبوس) و خوب یاد گرفتی و هی میگی هرچیزی رو که چه خودمون بدیم چه خودت بدون اجازه برداری میگی مرسی عاشق مرسی گفتناتم...کثلا یک چیزی و یواشکی برمیداری و میخوای در بری میگی مرسی عاشق کتاب خوندنی دیشب مهمان داشتیم رفتی کتاباتو اوردی و به مهمانامون میگفتی اخ اخ (بخون) داشتی کتاب میخوندی کتابت پاره شد گیر دادی چسب چسب اومدی دست منو...
8 مهر 1391

روزت مبارک دخترم البته با تاخیر

سلام نفسم روزت مبارک البته پستشو یک خورده دیر گذاشتم والا روزشو یادم بود و کلی هم برات کادو خریدم ...مداد رنگی.پاستیل.تخته شاسی . عروسک و چند تا لباس که کلی بابت پاستیل و مداد رنگی هات ذوق کردی ...این روزها هم میری میاریش به ما هم میگی بیا بیا اینجا اینجا که ما هم کمت کنیم وقتی دیگه خسته میشی میگی بس بس و همشونو جمع میکنی میزاریش سر جاش   ای زیباترین گل هستی                    روزت مبارک این هم اولین مسواک و خمیر دندان ایلین خانم ...
3 مهر 1391

این روزهای ایلین ما

سلام عزیزم ...چند وقتی بود که وقت نمیشد به وبلاگت سر بزنم چون داشتم یک گردگیری اساسی میکردم حسابی درگیر بودم ولی الان دیگه کارم تموم شده و اومدم تا از کارای جدیدت بگم.... این چند وقتی که من مشغول بودم شما از صبح بودی خونه مامان جون و با خاله ها حساب خوش   گذروندی البته یک روزشم با بابایی رفتی خونه مادر جون تا من راحت به کارام برسم ...خلاصه خونه خاله حسابی بساط بزن و برقص به پا بود و شما هم همه مدلشو یاد گرفتی تا جایی که تو خونه اهنگ میزارم وقتی اهنگا عوض میشه و به عربی میرسه گیر میدی که حتما باید به کمرت روسری ببندم و شما هم عربی برقصی الانا مدل خوابیدن عوض شده وقتی میزارم رو پام تا بخوابی دو تا دستاتو میزاری...
3 مهر 1391

دختر مهربون من

سلام نفسم...امروز اومدم با کلی مطالب جدید .... این روزا همه زندگیمون سرشار از نشاط وشادی توست...که مهمون خونمون کردی.. با هر کارت قند تو دلمون اب میشه تو خیابون بودیم بهت میگیم ایلین خانم تند تند بیا یهو وایسادی و دو تا انگشتای اشارتو بردی بالا و گفتی تند تند ...یک دو ته (سه) و یک دفعه دوییدی ...مامان قربونت از وقتی سرما خوردی بهت میگیم ایلین چی داری میگی مماخ؟ با تعجب و بعدش میگی ایش ایش کفیث(کثیف)   چند روز پیش یک پاکت تخمه خریدیم بدون اینکه کسی بهت چیزی بگه پاکت و میگرفتی جلوی همه و میگفتی بیا چند سری که این کارو کردی و همه بهت میگفتن مرسی حالا شما هم تعارف میکردی میگفتی مرسی.......
9 شهريور 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نفسم ایلین می باشد